پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

منم مست از لب ساقی نه از می

کز آن لب میکشم جام پیاپی

من از گفتار مطرب در سماعم

نه از آواز چنگ و ناله نی

بجان، من زنده چون باشم که جانم

ندارد زندگی یک لحظه بی وی

الا ای آفتاب سایه گستر

مگردان روی را از جانب فی

تو خورشیدی و من سایه از آنرو

گهی لاشی شوم از وی گهی شیء

زمانی در پیم‌آیی چو خورشید

زمانی آیمت چون سایه از پی

بسان سایه ام‌ای مهربانان

گهی میگستری گه میکنی طی

نیابد بیتو عالم مغربی را

که مجنون را غرض لیلی است از حی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی
  2. شمارهٔ ۱۸۹ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی
  3. شمارهٔ ۱۹۰آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
  4. شمارهٔ ۱۹۱ترا که دیده نباشد نظر چگونه کنی
  5. شمارهٔ ۱۹۲دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.