پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی

زکه رخ نهفته داری ز‌چه رو نمینمائی

برخت چو کس نگاهی نفکند غیر دیده

چه شوی نهان ز دیده که ت عین دیده بانی

چو دل از منی و مائی نگذشت شد عیانش

که توئی و اوئی و توئی من و مائی

به‌هزار دیده خواهم که نظر کنم برویت

به‌هزار کسوت ای‌جان چو تو هر زمان برآیی

رخ اگر چنین نمائی همه وقت عاشقان را

عجب ار نداندت کس که او از کجایی

تو اگرچه بس عیانی ز ره صفت ولیکن

ز همه جهان جهانی بحجاب کبریائی

نشود کسی عراقی به حقایق عراقی

نشود کسی سنائی به معارف سنائی

مشنو حدیث آنکس که به‌عشوه گفت با تو

پسرا ره قلندر سزد ار بمن نمایی

پسرا اگر هوای سر کوی دوست داری

مگذار مغربی را مگزین ازو جدائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
  2. شمارهٔ ۱۹۱ترا که دیده نباشد نظر چگونه کنی
  3. شمارهٔ ۱۹۲دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.