پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پری

کردم سلامش لیک او دادم جوابی سرسری

گفتم چرا بیگانه‌ای گفتا که تو دیوانه‌ای

من کیستم تو کیستی در خود چرا می‌ننگری

در جامه بیگانگان خود را ز‌ من کردی نهان

یعنی که من تو نیستم من دیگرم تو دیگری

من از کجا تو از کجا من پادشاهم تو گدا

تو عاری از سلطنت از فقر و فاقه من بری

صد چون تو را پیدا کنم هر لحظه و شیدا کنم

تو ذرّه‌ای سرگشته و من آفتاب خاوری

من فرضم و تو سنتی من نورم و تو ظلمتی

خود ظلمتی را کی رسد با نور کردن همسری

گفتم که ای جان جهان ای عین پیدا و نهان

وی مایه سود و زیان وی تو قماش و مشتری

تو اولیّ و آخری تو باطنیّ و ظاهری

تو قاصدیّ و مقصدی تو ناظریّ و منظری

من درّ و مرجان توام در بحر عمّان توام

من گوهر کان توام تو کان ما و گوهری

من مظهر و مرآت تو، مرآت وجه و ذات تو

نی نی غلط گفتم شها هم خویشتن را مظهری

ای آفتاب مشرقی وی نور چشم مغربی

من سایه مهر توام تو مهر سایه‌گستری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳ای حسن تو در آیینه صورا و معنی
  2. شمارهٔ ۱۸۴تو ز مائی ولی ما را ندانی
  3. شمارهٔ ۱۸۵ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی
  4. شمارهٔ ۱۸۶منم مست از لب ساقی نه از می
  5. شمارهٔ ۱۸۷ای هر نفس تافته بر دل ز‌ تو نوری
  6. شمارهٔ ۱۸۸صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی
  7. شمارهٔ ۱۸۹ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی
  8. شمارهٔ ۱۹۰آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.