پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

تو میخواهی که تا تنها تو باشی

کسی دیگر نباشد تا تو باشی

از آن پنهان کنی هر لحظه مارا

زچشم خلق ناپیدا ت باشی

چو بیما نیستی یک لحظه موجود

نمیشاید که تا بیما تو باشی

اگر دریای مارا غرقه کردی

چو قطره بعد ازین دریا تو باشی

از آن پس گرچه موج آیی به صحرا

حیات جمله صحرا تو باشی

ز‌جزوی گر بکلی باز کردی

چو گل در جمله اجزا تو باشی

دوئی اینجا نمیگنجد برون شو

که یا من باشم اینجا یا تو باشی

منم یکتای بیهمتا تو خواهی

که تا یکتای بیهمتا تو باشی

بسان مغربی خود را رها کن

بما بگذار تا خود را تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی
  2. شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
  3. شمارهٔ ۱۸۱دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پری
  4. شمارهٔ ۱۸۲چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی
  5. شمارهٔ ۱۸۳ای حسن تو در آیینه صورا و معنی
  6. شمارهٔ ۱۸۴تو ز مائی ولی ما را ندانی
  7. شمارهٔ ۱۸۵ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی
  8. شمارهٔ ۱۸۶منم مست از لب ساقی نه از می
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.