پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

دارد نشان یارم هر دلبری و یاری

بینم جمال رویش از روی هر نگاری

جز روی او نبینم از روی هر نگاری

جز خط او نخوانم از خط هر عذاری

عکسی از آن جمال است هر حسن و هر جمالی

نقشی از آن نگار است هر نقش و هر نگاری

او در دیار خاتم بوده همیشه ساکن

من گشته در پی او سرگشته هر دیاری

چون یار در دل من دائم قرار دارد

پس از چه رو ندارد دل یک‌زمان قراری

چون دست برفشاند من جان براو فشانم

نبود ز بهر جانان بهتر ز‌جان نثاری

گر میروی رها کن دلرا بیادگارت

خوش باش ار بماند از دوست یادگاری

بر جویبار گیتی بخرام تا بروید

از سرو قامت تو هر سرو جویباری

روز شمار دانم اندر حساب نایم

از سرو قامت تو هر سرو جویباری

جایی که هردو عالم از هیچ کمترانند

من خود چه چیز باشم یا همچو من بزاری

روی ترا بیارم از هیچ کمترانند

از رهگذار عالم بر دیده ام غباری

با گلشن جمالت خاریست هر دو عالم

تا کی رسی به گلشن تا نگذری ز خاری

تا گشته نیست هستیت بر کنج ره بمانی

زان رو که تا تو هستی بر کنج اوست ماری

مگذار مغربی را تا در میان درآید

تا او درین میانست از تست برکناری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳جنون فوق عایات الجنونی
  2. شمارهٔ ۱۷۴مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی
  3. شمارهٔ ۱۷۵چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی
  4. شمارهٔ ۱۷۶چه باده است که مست است میفروش از وی
  5. شمارهٔ ۱۷۷تو میخواهی که تا تنها تو باشی
  6. شمارهٔ ۱۷۸تا تو اندر مراتب عددی
  7. شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی
  8. شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.