پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

تو نگارا به لطافت همگی جان و دلی

گرچه ساکن شده در مملکت آب و گلی

تو مگر باغ بهشتی که چنین مطبوعی

تو مگر فصل بهاری که چنین معتدلی

یارب این گل ز‌ چه باغ است که رویش چو بدید

گل صد برگ برآمد بر او از خجلی

چون نگار چگل خوب به خوبی تو نیست

نتوان گفت به خوبی که نگار چگلی

به دل آن را طلبد دل که نباشد بدلش

جان بجوید به دلت چونکه تو جانرا بدلی

گسل ایدوست مکن از سر کویت ما را

من چه کردم که من دلشده را در گسلی

ایدل از مسکن خود ار چه به غربت رفتی

لیک باید وطن خویش ز خاطر مهلی

تو زمانی مگسل هیچ ز‌ ما در دو جهان

سر پیوند که داری که ز ما میگسلی

مغربی دیده به دیدار تو دارد روشن

گرچه باور نکند فلسفی و معتزلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی
  2. شمارهٔ ۱۷۵چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی
  3. شمارهٔ ۱۷۶چه باده است که مست است میفروش از وی
  4. شمارهٔ ۱۷۷تو میخواهی که تا تنها تو باشی
  5. شمارهٔ ۱۷۸تا تو اندر مراتب عددی
  6. شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی
  7. شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
  8. شمارهٔ ۱۸۱دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پری
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.