پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

منم ز یار نگارین خود جدا مانده

به دست هجر گرفتار و بی‌نوا مانده

نخست گوهر با قیمت و بها بودی

به خاک تیره فرو رفته بی‌بها مانده

فتاده دور ز خاصان بارگاه ازل

اسیر خاک ابد گشته در بلا مانده

مقرب در درگاه کبریا بوده

به دست کبر گرفتار و در ریا مانده

به چار میخ طبیعت بدوخته محکم

به حبس شش جهت کون مبتلا مانده

هر‌آن‌که دید مرا گفت در چنین حالت:

ببین ببین ز کجا آمده کجا مانده !

شب است و راه بیابان و من ز قافله دور

غریب و  عاشق و مسکین ضعیف و  وامانده

کجاست پرتو حسنت که رهنما گردد

که هست جان من از راه و رهنما مانده

شده ز دوری خورشید، مغربی حقیر

به سان ذره‌ی‌سرگشته در هوا مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
  2. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
  3. شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
  4. شمارهٔ ۱۶۵ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی
  5. شمارهٔ ۱۶۶چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
  6. شمارهٔ ۱۶۷زد حلقه دوش بر دل ما یار معنوی
  7. شمارهٔ ۱۶۸سبو بشکن که آبی‌، نی سبویی
  8. شمارهٔ ۱۶۹پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.