پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی

بسان ذرّه شدم در فروغ و تاب تجلی

رهیدم از شب دیجور نفس و ظلمت تن

ز عکس پرتو انوار آفتاب تجلی

تنی چو طور و دلی چون کلیم می‌باید

که آورد به میقات دوست تاب تجلی

از این حدیث چه کشته است حادث از حدسان

طهارتی نتوان یافت جز به آب تجلی

چو شد خراب تجلی دلم طهارت یافت

خوشا عمارت آن‌دل که شد خراب تجلی

نقاب ما و من از پیش دیده‌ام برخاست

چو رخ نمود مرا یار از نقاب تجلی

دلا به مجلس رندان پاک‌باز درآ

ز دست ساقی باقی بخور شراب تجلی

شراب ناب تجلی رهاندت از خود

دلا مباش دمی بی‌شراب ناب تجلی

ز مغربی نتوان یافت هیچ نام و نشان

از آن‌زمان که نهان گشته در قباب تجلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸سبو بشکن که آبی‌، نی سبویی
  2. شمارهٔ ۱۶۹پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی
  3. شمارهٔ ۱۷۰ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی
  4. شمارهٔ ۱۷۱دارد نشان یارم هر دلبری و یاری
  5. شمارهٔ ۱۷۲تو نگارا به لطافت همگی جان و دلی
  6. شمارهٔ ۱۷۳جنون فوق عایات الجنونی
  7. شمارهٔ ۱۷۴مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی
  8. شمارهٔ ۱۷۵چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.