پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی

چرا نقاب ز رخسار خود نمی‌فکنی

من و تو چون که یکی بود پیش اهل شهود

نهان ز من چه شوی چون که من تو ام تو منی

چو رو به آینه کاینات آوردی

برای جلوه‌گری شد پدید ما و منی

نه ئی ز خلوت و از انجمن دمی خالی

که هم به خلوت خویشیّ و هم به انجمنی

اگر به صورت غیری وگر به کسوت عین

به هر صفت که برائی برای خویشتنی

ز روی ذات نه جانی و نی جهان و نه تن

ولی ز روی صفت هم جهان و جان و تنی

ز روی لات و منات آن که یار بود که بود

من الذّی بتجلی لعابد الوتنی

دلا ز عالم کثرت به وحدت آوردی

که وحدتست وطن گر تو عازم وطنی

چو مغربی بخور از دست کاینات شراب

که پیش ساقی باقی بود شراب هنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷زد حلقه دوش بر دل ما یار معنوی
  2. شمارهٔ ۱۶۸سبو بشکن که آبی‌، نی سبویی
  3. شمارهٔ ۱۶۹پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی
  4. شمارهٔ ۱۷۰ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی
  5. شمارهٔ ۱۷۱دارد نشان یارم هر دلبری و یاری
  6. شمارهٔ ۱۷۲تو نگارا به لطافت همگی جان و دلی
  7. شمارهٔ ۱۷۳جنون فوق عایات الجنونی
  8. شمارهٔ ۱۷۴مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.