پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده

مدامم از لب ساقی بود مجموع آماده

برای عکس رخسارش ولی دارم چو آیینه

که همچون باده و جام است هم صافی و همساده

مرا مستی که از ساقی بود بگذار تا باشد

سر قرابها بسته در میخانه بگشاده

نهان از خویش و بیگانه بروی از دیر و میخانه

لب ساقی می باقی مرا همدم فرستاده

الا ای زاهد عابد من و دیر و تو و مسجد

مرا از نار می زیبد ترا تسبیح و سجاده

ندادی دل بدلداری چه دانی رسم جانبازی

که راه و رسم جانبازی نداند غیر دلداده

بتاب از مشرق جانم الا ای مهر تابانم

مرا بر تخت دل بنشین الا آن شاه شهزاده

توئی چون مردم دیده از آن نامت بود انسان

ولی چون مانده اشکی ز چشم مردم افتاده

ترا در بندگی آزاده چون مغربی باید

که بهر بندگی مردی بباید سخت آزاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
  2. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
  3. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
  4. شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
  5. شمارهٔ ۱۶۵ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی
  6. شمارهٔ ۱۶۶چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
  7. شمارهٔ ۱۶۷زد حلقه دوش بر دل ما یار معنوی
  8. شمارهٔ ۱۶۸سبو بشکن که آبی‌، نی سبویی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.