پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه

میکند از دیده عشاق در خوبان نگاه

وانکه حسنش را بود از روی هر مرد ظهور

هست عشقش را دل عشاق مسکین جلوه گاه

عشقش از معشوق بر عاشق کند آغاز جور

تا که عاشق از بهای او بعشق ارد پناه

چون وجود این بانست و ظهور آن به این

این چو محو عشق گردد آن شود بی این تباه

عقد کثرت برنتابد پیش او باشد یکی

یوسف و گرگ و زایخا و عزیز و جاه و چاه

هم ننمایند انج در فروغ آفتاب

همچنان کز غایت نزدیکی خورشید و ماه

عشق او چون کرد با خود آنچه کرد و میکند

پس نباشد عاشق و معشوق را جرم گناه

خیمه بیرون زد پی اظهار خود سلطان عشق

تا که شد بر وحدتش برمثلیش کثرت گواه

تا نه بر کثرت بود موجومحیط وحدتش

پاک شست از لوح هستی اسم و رسم ما سواه

موج او خاشاک بود و مغربی را در ربود

از سر ره زانکه بود از بود او ناپاک راه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
  2. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
  3. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
  4. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
  5. شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
  6. شمارهٔ ۱۶۵ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی
  7. شمارهٔ ۱۶۶چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
  8. شمارهٔ ۱۶۷زد حلقه دوش بر دل ما یار معنوی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.