پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو

ز خمّ مست که گشتی چنین خراب بگو

میان بادیه‌یِ شوق چون شدی تشنه

کجا شدی و چه دیدی که دادت آب بگو

چه حکمت است دلا در سوال روز الست

که بود آنکه بلی گفت در جواب بگو

جهان بشکل سرابست پیش آب وجود

بشکل آب چرا شد عیان سراب بگو

از انقلاب زمانی نمی‌شوی ساکن

علی‌الدوام چرایی در انقلاب بگو

تو کشتئی که زِ امواج بحر مضطربی

کدام باد فکندت در اضطراب بگو

بتا چو غیر تو کس نیست تا ترا بیند

چراست روی تو پیوسته در نقاب بگو

مگر که مغربی آمد حجاب مِهرِ رخت

وگرنه کیست رُخَت را که شد حجاب بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
  2. شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
  3. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
  4. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
  5. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
  6. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
  7. شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
  8. شمارهٔ ۱۶۵ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.