پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو

چون منت در دو جهان مظهر اگر هست بگو

منظری نیست ترا بِه ز‌دل و دیده من

زین دل و دیده نظر بهتر اگر هست بگو

غیر سودای تو اندر دل ما چیزی نیست

غیر سودای توام در سر اگر هست بگو

زیور حسن تو دایم نظر عشاق است

حسن را بهتر ازین زیور اگر هست بگو

بهتر از عشق من و حسن تو در عالم نیست

زین دو در جمله جهان بهتر اگر هست بگو

لشکر حسن تو غارتگر جان و دل ماست

بجز از لشکر او لشکر اگر هست بگو

کشور دل بتو دادم که توئی حاکم او

حاکمی جز تو در این کشور اگر هست بگو

غیر تو در دوجهان نیست دگر هیچ کسی

غیر تو در دوجهان، دیگر اگر هست بگو

مغربی پرتو خورشید تو عالم بگرفت

آفتابی چو تو در خاور اگر هست بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه
  2. شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
  3. شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
  4. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
  5. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
  6. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
  7. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
  8. شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.