پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو

بیقینش چو بدیدی بگمان هیچ مگو

گر مرا هیچ از آن ذوق دهان حاصل شد

بر پی ذوق از آن ذوق دهان هیچ مگو

از میان خوش بکنار آی و بگیرش بکنار

چو گرفتی بکنارش ز میان هیچ مگو

تو که بی نام و نشان هیچ نگشتی در وی

بکسی دیگر ازو نام و نشان هیچ مگو

یار هر لحظه بشکلی دگر آید بیرون

تو بهر شکل که بینیش روان هیچ مگو

حرفهایی که بر اوراق جهان مستورند

هست آنجمله خط دوست بخوان هیچ مگو

آنکه در کسوت هر پیر و جوانست نهان

چون عیان گشت پرریروی جوان هیچ مگو

چون ترا خازن اسرار نهانی کردند

سر نگهدار ز اسرار نهان هیچ مگو

مغربی آنچه توان گفت بهر کس میگوی

وآنچه گفتن نتوان بهمه کس هیچ مگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو
  2. شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه
  3. شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
  4. شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
  5. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
  6. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
  7. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
  8. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.