پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او

بلکه به پای او رود هر که رود به کوی او

پرتو مهر روی او تا نشود دلیل جان

جان نکند عزیمت دیدن مهر روی او

دل کششی نمیکند هیچ مرا به سوی او

تا کششی نمی‌رود سوی دلم ز سوی او

تا که شنیده‌ام که او دارد آرزوی من

می‌نرود ز خاطرم یک نفس آرزوی او

چون ز‌ زبان ماست او هر نفسی به گفتگو

پس همه گفتگوی ما باشد گفتگوی او

تا که نبد ازو طلب طالب او کسی نشد

این همه جستجوی ما جمله ز‌ جستجوی او

هست همه‌ دل جهان در سر زلف او نهان

هر که دلی طلب کند گو بطلب ز موی او

بس که نشسته روبرو با دل خوپذیر من

دل بگرفت جملگی عادت و خلق و خوی او

قدر نبات یافت آب از اثر مصاحبت

گِل چو شود قرین گُل گیرد رنگ و بوی او

مست و خراب او منم جام شراب او منم

نیست به غیر من کسی میکده و سبوی او

می ز سبوی او طلب آب ز جوی او طلب

بحر شود اگر کسی آب خورد ز جوی او

مغربی از شراب او گشت چنانکه هر سحر

تا به فلک همی‌رسد نعره و های و هوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
  2. شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
  3. شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو
  4. شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه
  5. شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
  6. شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
  7. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
  8. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.