پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

ای همه صفات من آینه صفات تو

نیست حیات من بجز شعبه ای از حیات تو

جام جهان نمای من صورت توست گرچه هست

جام جهان نمای تو صورت کائنات تو

گنج توئی، طلسم من ذات تویی و اسم من

حل شده از ظهور تو جمله مشکلات تو

با عدم و وجود خودخفته بدم سحرگهی

داد ندای بندگی حی علی الصلات تو

زو در عقل خاستم چونکه شنیدم این ندا

عشق فکنده خلعتی در برم از صفات تو

سوی وجود آمدم خوش به سجود آمدم

بود سجودگاه من مسجد کائنات تو

مسجد کائنات تو بود پر از جماعتی

جمله گرفته سربسر صورت مبدعات تو

لوح وجود سربسر پر ز حروف و نقش شد

گشت مفصلا عیان جمله مجملات تو

گشت جهان آب و گل نقش جهان جان دل

گشت جهان جان و دل نقش صفات ذات تو

یوسف جان چو دور ماند از پدر وجود خویش

کرد مقیدش بکل مصر تو و بنات تو

در جهتی از آن جهت در جهتش طلب کنی

بی جهتی بببینی ار محو شود جهات تو

بود وجود مغربی لات و منات او بود

نیست بتی چو بود او در همه سومنات تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو
  2. شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
  3. شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
  4. شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو
  5. شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه
  6. شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
  7. شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
  8. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.