پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن

در تماشای بهار و باغ و بستان دم مزن

چون دل دیوانه در زنجیر زلف دلبر است

حلقه زنجیر آن مجنون بجنبان دم مزن

ایدل سرگشته و حیران بدان زلف و رخش

همچنان میباش سر گردان و حیران دم مزن

با لب میگون و روی خوب و زلف دلکشش

از شراب و شاهد و شمع و شبستان دم مزن

جان ندارد قیمتی بسیار از جان وا مگو

گرچه جان درباختی در راه جانان دم مزن

کفر و ایمانرا به پیش زلف و رویش کن رها

پیش زلف و روی او از کفر و ایمان دم مزن

چونکه با او می نیازی بودن از وصلش مگو

چونکه بی او هم نمیبازی ز هجران دم مزن

وصف کفر زلف او در پیش روی او مگو

هیچ از آن کافر به پیش این مسلمان دم مزن

روی خوبان چونکه حسن روی اورا مظهر است

پیش حسن روی او از روی خوبان دم مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  2. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
  3. شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او
  4. شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو
  5. شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
  6. شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
  7. شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو
  8. شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.