پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن

از دل و جان جهان در پیش جانان دم مزن

گر تو مرد درد اویی هیچ از درمان مگو

درد او را به ز درمان دان ز درمان دم مزن

کفر ایمان را به اهل کفر و ایمان واگذار

باش مستغرق درو از کفر و ایمان دم مزن

لب بدوز از گفتگو چون نیست وقت گفتگوی

جای حیران است در وی باش حیران دم مزن

چون یقین آید رها کن قصه شک و گمان

چون عیان بنمود رخ دیگر ز برهان دم مزن

قصه کوران به پیش بینا مگوی

بیش ازین در پیش بینایان ز کوران دم مزن

علم بیدینان رها کن جهل حکمت را مجوی

از خیالات و ظنون اهل یونان دم مزن

آب حیوان را گر انسانی بحیوانی کن رها

پیش دریای حیات از آب حیوان دم مزن

وصل و هجران نیست الّا وصف خاص عاشقان

مغربی گر عارفی از وصل و هجران دم مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  2. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  3. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
  4. شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او
  5. شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو
  6. شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
  7. شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
  8. شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.