پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

قطره ائی از قعر دریا دم مزن

ذره‌ئی از مهر والا دم مزن

مرد امروزی هم از امروز گوی

از پری و دی و فردا دم مزن

چون نمیدانی زمین و آسمان

بیش ازین از زیر و بالا دم مزن

چون اصول طبع موسیقیت نیست

از تنا و ناو تاتا دم مزن

درگذر از نفی و اثبات ای پسر

هیچ از الّا و از لا دم مزن

گر بگویندت که جانرا کن فدا

رو فدا کن جان، خود را دم مزن

تا نمیدانی من و مارا که کیست

باش خاموش از من و ما دم مزن

همچو آدم علم اسما را زحق

تا نگیری هیچ ز اسما دم مزن

آنکه عین جمله اشیا گشته است

مغربی را گفت ز اشیا دم‌مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  2. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  3. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  4. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  5. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
  6. شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او
  7. شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو
  8. شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.