پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن

بر دیده جان و دل شیدا نظری کن

اول به‌رخ خویش مدد بخش جلائی

وانگاه دران عین مجالی نظری کن

تاریک بود آینه از رخ ننماید

زنگ از رخ آن آینه بزد آنظری کن

از زنگ و جهان چونکه شود پاک و مصفا

بر آینه پاک و مصفا نظری کن

از دیده وامق که بود مظهر عشقت

بر حسن خود اندر رخ عذرا نظری کن

هر لحظه بدل صورت زیبای دگر بخش

وانگاه دران صورت زیبای نظری کن

صحرای دلم هست تماشاگه حسنت

بخرام بتماشا نظری کن

دل مظهر ذات تو و اسماست درو سنگ

بر چهره ذات همه اسما نظری کن

چون آینه اسم مسمای تو آمد

در آینه بر اسم مسما نظری کن

بی آینه آنسان که تو هستی بحقیقت

خود را بخود و آینه بنما نظری کن

بحریست دل مغربی از لولو لالا

بحر بحر دل از لولو لالا نظری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  2. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  3. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  4. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  5. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  6. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
  7. شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او
  8. شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.