پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

گنج های بینهایت یافتم در کنج جان

کنج جان را بین که چون شد کان گنج بیکران

جان من از عالم نام و نشان آمد برون

بی نشان شد تا درآمد در جهان بی کران

تا کی آمد در حزاب آباد دل کنجی بدید

تا خراب آباد دل شد سربسر معموراران

چونکه شهرستان دل معمور شد در هر نفس

کاروان ها گردد از حق سوی شهرستان روان

دل نبرده هیچ رنجی برسر گنجی رسید

آمدش تا که بدست از غیب کنجی بیکران

در شب تاریک در زمین دل فرود آمد ز چرخ

تا زمین را بگذرانید از هزاران آسمان

تا تجلی کرد مهر مشرقی در مغربی

مغربی را جمله ذرات عالم شد نهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن
  2. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  3. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  4. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  5. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  6. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  7. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
  8. شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.