پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

دلی دارم که باشد جای جانان

مدام از دل بود ماوای جانان

دلی دارم چو آینه که دائم

در او بینم رخ زیبای جانان

سویدائیست آندل را که دائم

نباشد خالی از سودای جانان

دلم را نیست پروای دل و جان

که ناپرواست از پروای جانان

درونی دارم از غوغای عالم

شده خالی پر از غوغای جانان

بسان کشتی اندر انقلاب است

مدام از جنبش دریای جانان

دماغ جان همی دارد معطر

نسیم زلف مشک آسای جانان

روان مغربی پر شور دارد

لب شیرین شکر خای جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
  2. شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن
  3. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  4. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  5. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  6. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  7. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  8. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.