پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

کو جذبه که آن بستاند مرا از من

کو جرعه که تا گردم فارغ از من

کو باده ئی که تا بخورم بیخبر شوم

از خویشتن که سخت ملولم ز خویشتن

کو آن عزیز مصر ملاحت که تا دمد

یک دم خلاص یوسف جان را از جنس تن

کو ساقی موءید باقی که در ازل

بودی مدام نقل و میم زان لب و دهن

در حالتی چنین که منم دردمند عشق

درمان دردمن نبود غیر درد من

ای ساقی که مستی از باب دل تست

از روی مرحمت نظری بر دلم فکن

چشمت بیک کرشمه تواند خلاص داد

چون من هزار خسته درون را از این فتن

مشکن دل شکسته مارا که پیش از این

از خود شکسته است از آن زلف پر شکن

در حلق جان مغربی انداز زلف خود

اورا بدست خویش برار از چه بدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳گنج های بینهایت یافتم در کنج جان
  2. شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
  3. شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن
  4. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  5. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  6. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  7. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  8. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.