پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

خود پرستی پیشه دارد روز و شب

هست خود را که ضم گاهی ثمن

جمله گی ذات او گردد زبان

چون بوصف خود درآید در سخن

یوسف حسنش چو آید در لباس

گردد او را هر دو عالم پیرهن

سر ز جیب هر دو عالم سر زند

در خود آراید لباس جان و تن

چون لباس جان و تن در خود کشید

پر ز خود بیند هزاران انجمن

لشکر خود را چو بر صحرا کشد

پر شود عالم ز آشوب و فتن

شور و غوغایی برآید از جهان

چون سپاه حسنش آرد تاختن

در شب تیره بر آرد آفتاب

روی او از زیر زلف پر شکن

زلف رویش شور و آشوب افکند

در خطا و چین و بلغار و ختن

مظهر خورشید حسن او شود

کودک و پیر و جوان و مرد و زن

تا بهر گوشش حدیث خویش را

بشنود گویا شود در هر دهن

عشق چو بیند جمال خود عیان

در لباس و در نقاب ما و من

غیرت آرد حسن را گوید که زود

جامه اغیار برکن از بدن

حسن خود را در لباس آرد برون

باز در ذات حوش سازد وطن

کثرت کونین را در خود کشد

بحر وحدت چونکه گردد موج زن

کس نماند غیر ذات مغربی

نی زمین ماند در آندم نی زمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱کو جذبه که آن بستاند مرا از من
  2. شمارهٔ ۱۴۲دلی دارم که باشد جای جانان
  3. شمارهٔ ۱۴۳گنج های بینهایت یافتم در کنج جان
  4. شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
  5. شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن
  6. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  7. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  8. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.