پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

ار رخت پنهان بنور خویشتن

روت مخفی در ظهور خویشتن

با دو عالم بی دو عالم دایماً

عشق بازی در ظهور خویشتن

در ظهورت هر دو عالم بر دوام

در همیخواهد ظهور خویشتن

مدتی با کس نمیکرد التفات

حسن رویت از غرور خویشتن

باز چندی در تماشاگه ذات

جنّت خود بود و حور خویشتن

از تماشای بحر ذات خود

بود حور و قصور خویشتن

خود بخود دارد خود بدتاز خود

بشنود هر دم زبور خویشتن

تا کند بر خود تجلی هم ز خود

موسی خود بود و طور خویشتن

چون شعوری یافت بر غایات ذات

گشت عاشق بر شعور خویشتن

دید در خود بحر های بیکران

حیرت آورد از بحور خویشتن

جمله کارستان خود در خود بدید

در عجب مان از امور خویشتن

زان سبب در وی سرورس شد پدید

منبسط گشت از سرور خویشتن

عزم سحرا کرد ناگاه از سرور

آن سلیمان با طیور خویشتن

بر سر ره بیخبر افتاده دید

مغربی را در عبور خویشتن

آن بت عیار من بی ما و من

عشق بازد دائماً با خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰ز چشم من توئی در جمال خود نگران
  2. شمارهٔ ۱۴۱کو جذبه که آن بستاند مرا از من
  3. شمارهٔ ۱۴۲دلی دارم که باشد جای جانان
  4. شمارهٔ ۱۴۳گنج های بینهایت یافتم در کنج جان
  5. شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
  6. شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن
  7. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  8. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.