پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

صنما هر نفسی در گذرت می‌بینم

بر دل و دیده و جان جلوه‌گرت می‌بینم

گرچه صدبار کنی جلوه مرا هر نفسی

لیک هر لحظه به جنسی دگرت می‌بینم

گرچه از منزل خود هیچ برون می‌نایی

لیک پیوسته ترا در سفرت می‌بینم

بر سپهر دل و بر چرخ روان تابنده

گاه چون شمس و گهی چون قمرت می‌بینم

دایم از غایت پیدایی خود پنهانی

گرچه تابنده‌تر از ماه و خورت می‌بینم

غایب از دیده نه زانکه به صد کسوت خوب

هر‌زمانی گذران بر نظرت می‌بینم

تویی نور بصرم گرچه نهان از نظری

زانکه در دیده چو نور بصرت می‌بینم

مغربی از ملک و فلکی بالاتر

گرچه دایم به لباس بشرت می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم
  2. شمارهٔ ۱۳۶ای روی تو در حجاب کَونین
  3. شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون
  4. شمارهٔ ۱۳۸ار رخت پنهان بنور خویشتن
  5. شمارهٔ ۱۳۹خود پرستی پیشه دارد روز و شب
  6. شمارهٔ ۱۴۰ز چشم من توئی در جمال خود نگران
  7. شمارهٔ ۱۴۱کو جذبه که آن بستاند مرا از من
  8. شمارهٔ ۱۴۲دلی دارم که باشد جای جانان
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.