پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم

همچو گوئی در خم چوگان او باشد دلم

هر زمان هر جا که می خواهد دلم را میبرد

زان سبب پیوسته سر‌گردان او باشد دلم

هیچ با خود می‌نیاید تا بکی گوئی چنین

واله و آشفته و حیران او باشد دلم

عرضه عالم چو نیک آید که چوگان او

لاجرم میدان که جولان او باشد دلم

دل بهر نقشی که او خواهد برآید هر زمان

کان در او گوهر ز بحر و کان او باشد دلم

بهر مهمانی دل خوان تجلی میدنهد

هر زمان از بهر آن مهمان او باشد دلم

چونکه گردد موج زن دریای بی پایان او

ساحل دریای بی پایان او باشد دلم

لولو و مرجان او خواهی ز بحز دل طلب

زانکه بحر لولو و مرجان او باشد دلم

مغربی از بحر و ساحل بیش ازین چیزی مگوی

زانکه دائم قلزم و عمان او باشد دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون
  2. شمارهٔ ۱۳۸ار رخت پنهان بنور خویشتن
  3. شمارهٔ ۱۳۹خود پرستی پیشه دارد روز و شب
  4. شمارهٔ ۱۴۰ز چشم من توئی در جمال خود نگران
  5. شمارهٔ ۱۴۱کو جذبه که آن بستاند مرا از من
  6. شمارهٔ ۱۴۲دلی دارم که باشد جای جانان
  7. شمارهٔ ۱۴۳گنج های بینهایت یافتم در کنج جان
  8. شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.