پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

من که در صورت خوبان همه او می‌بینم

تو مپندار که من روی نکو می‌بینم

نیست در دیده من هیچ مقابل همه اوست

تو قفا می‌نگری من همه رو می‌بینم

هرکجا می‌نگری دیده بدو می‌نگرد

هرچه می‌بینم ازو جمله بدو می‌بینم

تو به یک سوش نظر می‌کنی و من همه سو

تو ز یک سو و منش از همه سو می‌بینم

می باقیست که بی‌جام و سبو می‌نوشم

عکس ساقی است که در جام و سبو می‌بینم

گاه با جمله و گه جمله ازو می‌دانم

گاه او جمله و گه جمله در او می‌بینم

بوی گلزار تو از باد صبا می‌شنوم

سرو بستان ترا بر لب جو می‌بینم

مغربی آنکه تواش می‌طلبی در خلوت

من عیان بر سر هر کوچه و کو می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱ما از ازل مقامر و خمار آمدیم
  2. شمارهٔ ۱۳۲دیده وام گشته از تو برویت نگرم
  3. شمارهٔ ۱۳۳صنما هر نفسی در گذرت می‌بینم
  4. شمارهٔ ۱۳۴گه چو چنگم و گاه چو نی بنوازم
  5. شمارهٔ ۱۳۵دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم
  6. شمارهٔ ۱۳۶ای روی تو در حجاب کَونین
  7. شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون
  8. شمارهٔ ۱۳۸ار رخت پنهان بنور خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.