پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

یار تا من هستم از خود با خبر نگذاردم

تا ز من باقی بود اسم و اثر نگذاردم

تا ز من ما و منی را باز نستاند نگار

تا نسازد او ز‌من چیزی دگر نگذاردم

با وجود انکه گشتم در پیش از خویشتن

چون زمین و آسمان زیر و زبر نگذاردم

من بخود محجوبی از وی دارم امیدی که او

وز حجاب از خویشتن زین بیشتر نگذاردم

گرچه من اندر هوایش پر و بالی میزنم

لیکن امید است که او بی‌بال و پر نگذاردم

مردم چشمم از آنم چشم انسان کرده است

چونکه من انسان عینم از نظر نگذاردم

ور که دایدار و گفتارش یقین دانم که او

یکزمان بی سمع و یکدم بی بصر نگذاردم

من گدای او از آن گشتم بسان مغربی

کاو دگر همچون گدایان دربدر نگذاردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰منم که روی ترا بی‌نقاب می‌بینم
  2. شمارهٔ ۱۳۱ما از ازل مقامر و خمار آمدیم
  3. شمارهٔ ۱۳۲دیده وام گشته از تو برویت نگرم
  4. شمارهٔ ۱۳۳صنما هر نفسی در گذرت می‌بینم
  5. شمارهٔ ۱۳۴گه چو چنگم و گاه چو نی بنوازم
  6. شمارهٔ ۱۳۵دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم
  7. شمارهٔ ۱۳۶ای روی تو در حجاب کَونین
  8. شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.