پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

اگرچه پادشه عالمم گدای توام

تو از برای منی و من از برای توام

جهان که بنده از بندگان حضرت تست

از آن فدای من آمد که من فدای توام

جهان بذات و صفت دم بدم غذای من است

که مت بذات و صفت دم بدم غذای توام

همیشه ذات تو مخفی و مرتدیست بمن

برای آنکه حجاب تو و ورای توام

دوای معلمم و اسم جامع اعظم

از آدم از عظمت بلکه کبریای توام

بروز عرض تو عالم بسوی من نکرد

میان عرصه که هم چیز و هم لوای توام

لقای خویش اگر آرزو کند دیدن

مرا ببین بحقیقت که من لقای توام

نظر بجانب من کن که روی خود بینی

از آنکه آینه روی جانفزای توام

مرا نگر که بمن ظاهر است جمله جهان

چرا که مظهر جام جهان نمای توام

تو بی وساطت من ره بحق کجا یابی

مدار دست ز من زانکه رهنمای توام

بگوش هوش جهان دوش مغربی میگفت

مرا شناس که من مظهر خدای توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸ما جام جهان نمای ذاتیم
  2. شمارهٔ ۱۱۹هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم
  3. شمارهٔ ۱۲۰تا مهر تو دیدیم، ز ذرّات گذشتیم
  4. شمارهٔ ۱۲۱بر دو عالم پادشاهی میکنم
  5. شمارهٔ ۱۲۲از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم
  6. شمارهٔ ۱۲۳ما مست و خراب چشم یاریم
  7. شمارهٔ ۱۲۴گه از روی تو مجموعم گه از زلفت پریشانم
  8. شمارهٔ ۱۲۵ز چشم مست ساقی من ‌‌‌‌‌خرابم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.