پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک

ولی چه سود که خود را نمی‌کنی ادراک

تو مهر مشرق جانی به غرب جسم نهان

تو درّ گوهر پاکی فتاده در دل خاک

تویی که آینهٔ ذات پاک اللهی

ولی چه فایده هرگز نگردی آینه پاک

غرض تویی ز وجود همه جهان ور نی

لما یکَون فی السکَون کائن لولاک

همه جهان به تو شاد و خرّم و خندان

تو از برای چه دائم نشسته‌ای غمناک

همه جهان به تو مشغول تو ز خود غافل

همه ز غفلت تو خائفند و تو بی‌باک

نجات تو به تو است و هلاک تو از تو

ولی تو باز ندانی نجات را ز هلاک

تو عین نون بسیطی و موج بحر محیط

چنان مکن که شوی ظلمت خس و خاشاک

اگر چو مغربی آیی ز کاینات آزاد

به یک قدم بتوانی شر از سمک به سماک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
  2. شمارهٔ ۱۱۵زهی ساکن شده در خانه دل
  3. شمارهٔ ۱۱۶اگرچه پادشه عالمم گدای توام
  4. شمارهٔ ۱۱۷ما سالها مقیم در یار بوده ایم
  5. شمارهٔ ۱۱۸ما جام جهان نمای ذاتیم
  6. شمارهٔ ۱۱۹هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم
  7. شمارهٔ ۱۲۰تا مهر تو دیدیم، ز ذرّات گذشتیم
  8. شمارهٔ ۱۲۱بر دو عالم پادشاهی میکنم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.