پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش

تا ابد هرگز نخواهیم آمد از مستی بهوش

آمد آوازی بگوش جان از جانان ما

ما بر آن آواز تا اکنون نهادستیم گوش

از سماع قولِ کُن وز نغمه روز الست

نیست جان ما دمی خالی ز فریاد و خروش

ساقیا درده شرابی کز شرار آتشش

چون خم و دیگی و دل جان آید از گرمی بجوش

باده گر بهر آن صدره گرو کرده است پیش

خویشتن را پیر ما در پیش یار میفروش

روی هر ساعت بنقشی مینماید آن نگار

مرد میباید که تا بشناسد او را در نقوش

شد جمال وحدتش را کثرت عالم حجاب

روی او را نقشهای مختلف شد روی پوش

کی تواند یافتن در پیش یار خویش یار

هر که یار هر دو عالم را ندید ز دوش

از زبان مغربی آن یار میگوید سخن

مدتی باشد که او شد از سخن گفتن خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
  2. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
  3. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
  4. شمارهٔ ۱۱۵زهی ساکن شده در خانه دل
  5. شمارهٔ ۱۱۶اگرچه پادشه عالمم گدای توام
  6. شمارهٔ ۱۱۷ما سالها مقیم در یار بوده ایم
  7. شمارهٔ ۱۱۸ما جام جهان نمای ذاتیم
  8. شمارهٔ ۱۱۹هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.