پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

او چون فکند خویش تو خود را میفکنش

از خود شکسته است ازین بیش مشکنش

تا شد دلم مقیم سر زلف دلبرت

از یاد رفت منزل و ماوا و مسکنش

دل آنچنان بیاد تو مشغول گشته است

کاو هیچوقت یاد نمی آید از منش

اینمرغ جان که طایر عالی نشیمن است

عمریست تا که دور فتاد از نشیمنش

بیچاره بهر دانه فرود آمد از هوا

در دام شد اسیر پر و بال و گردنش

از گلشن خیال بچنین گلخن افتاد

بگرفت خسخت خاطر ازین جنس گلخنش

مرغان این چمن همه شب تا گه سحر

باشند در خروش ز فریاد کردنش

جانا دل از مصاحبت تن ملول شد

پیوسته ماجرا است شب و روز با منش

یارا چو شد اسیر قفس عندلیب جان

گاه که میفرست نسیمی ز گلشنش

تا چون نسیم گل بدماغش گذر کند

آید بیاد وصل گل و عهد سوسنش

باشد که بشکند قفس جسم را ز شوق

مرغ روان مغربی آید بماء منش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
  3. شمارهٔ ۱۱۱بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
  4. شمارهٔ ۱۱۲تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
  5. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
  6. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
  7. شمارهٔ ۱۱۵زهی ساکن شده در خانه دل
  8. شمارهٔ ۱۱۶اگرچه پادشه عالمم گدای توام
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.