پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش

که نیست هیچ حجابی چو من مرا در پیش

مرا ز من ز سوی کائنات با خود کش

کزان طرف همه نوش است و این طرف همه نیش

از آنکه با تو شده دوست دشمن خویشم

که هر که با تو بود دوست و هست دشمن خویش

طریق فقر و فنا را بمن نما که بود

طریق فقر و فنا بهترین ره آید رویش

چگونه یکقدم از خویشتن نهم بیرون

که هست هستی من سد راهم از پس و پیش

من از تو دور نبودم بهیچ وجه ولی

فکند دور مرا از تو عقل دور اندیش

تو با منی ز منت انفصاب ممکن نیست

کسی چگونه منفصل شود ز سایه خویش

چو سایه مانع شخص است از جمیع وجود

مپرس از او که ترا نیست دین و مذهب و کیش

چو سایه مانع شخص است از جمیع وجود

مرا بهیچ حسابی مگیر از پس و پیش

دوای درد تو ایمغربی بیردن ز تو نیست

که هم تو درد و دوایی و هم تو مرهم ریش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
  2. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
  4. شمارهٔ ۱۱۱بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
  5. شمارهٔ ۱۱۲تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
  6. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
  7. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
  8. شمارهٔ ۱۱۵زهی ساکن شده در خانه دل
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.