پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

دل من آیینه تست مصفا دارش

از پی عکس رخ خویش مهیّا دارش

رخ زیبای ترا آینه میباید

از برای زرخ زیبای تو زیبا دارش

حیف باشد که بود نقش من و باد روی

از پی نقش توئی نقش من و ما دارش

خلوت خاص پر از شورش و غوغا خوش نیست

خالی از ولوله و شورش و غوغا دارش

چو تماشای رخ خویش در او خواهی کرد

پاک از بهر نظرگاه و تماشا دارش

چونکه چوگان سر زلف ترا گوی بود

دایماً گوی صفت بیسر و بی پا دارش

گاه مشتاق تر از دیده و امق سازش

گاه معشوق تر از چهره عذرا دارش

گرچه ساحل بود از موج مدارش خالی

ور چو دریاست پر از لولو لالا دارش

مغربی مفرد و یکتاست دلارام رام

مظهر اوست دلت مفرد و یکتا دارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
  2. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
  3. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
  5. شمارهٔ ۱۱۱بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
  6. شمارهٔ ۱۱۲تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
  7. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
  8. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.