پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش

ز رخسار پریرویان ببین خوبی ز رخسارش

چو خورشید پریرویان هزاران مشتری دارد

بده خود را بجز او را اگر هستی خریدارش

ببازار آمد آن دلبر ز خلوتخانه وحدت

تماشا را ببازار آیین گرمی بازارش

نگارم درگه جلوه نظر را دوست میدارد

ز خلوت زان بصحرا شد که تا بینند نظارش

شهی را دوست میدارد گدای مفلس او شد

بنقش فخر می آرد نمی آید از او عارش

تو گر دیده بدست آری توانی یار را دیدن

گهی در کسوت یار و گهی در شکل اغیارش

دلم هر دم به دلداری از آنرو میشود مایل

که در رخسار دلداران نماید چهره دلدارش

مرا آشفته میدارد خرد در حال هشیاری

الا ای ساقی باقی دمی مگذار هشیارش

برآ از مشرق و مغرب الا ایمغربی یکدم

که تا بی مشرق و مغرب ببینی شمس انوارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
  2. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
  3. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
  4. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
  6. شمارهٔ ۱۱۱بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
  7. شمارهٔ ۱۱۲تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
  8. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.