پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس

تا که گردد نور ماه دل ز مهرش مقتبس

آنچه عالم خوانمش خورشید او راسایه است

در حقیقت سایه و خورشید یک چیزند و بس

چشم عنقابین مگس را نیست زان نشناسدش

گرچه عنقا را بچشم خود عیان بیند مگس

دیده بگشا بر سر خوان خلیل شه نشین

بهره از سر خلقت جو نه از نان و عدس

بلبلا اندر قفس گلشن ز یادت رفته است

چند گویم قصه گلشن بمرغی در قفس

لقمه مردان نمیشاید بطفلی باز داد

سرّ سلطان را نشاید گفت هرگز با عسس

سرّ دریا را بقطره چند گویی مغربی

رو زبان بر بند از ین گونه سخنها سپس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  2. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
  3. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
  4. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
  5. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
  6. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
  8. شمارهٔ ۱۱۱بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.