پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس

گرچه هر ساعت نماید خویش را در هر لباس

هر زمان آید بلبسی یار از خلوت برون

گاه اطلس پوش گشته گاه پوشیده لباس

گر هزاران جامه پوشد قامت او هر زمان

بر نظر هرگز نگردد ملتبس زان البتاس

باده بیرنگ لیکن رنگهای مختلف

میشود ظاهر درو از اختلاف جام و کاس

در هزاران آینه هر لحظه رویش منعکس

میشود نا دیدنش دیدن ز روی انعکاس

از زبان جمله ذرّات عالم مهر او

می کند بر مستی خود هم ستایش هم سپاس

هر یکی از کثرت عالم که میبینی یکیست

پس ازین وحدت بدات وحدت توان کردن قیاس

نور هستی جمله ذرّات عالم تا ابد

میکند از مغربی چون ماه مهر از آفتاس

گر همیخواهی که ره یابی بسوی وحدتش

بگذراز خود یعنی از عقل و دل و جان و حواس

چون اساس خانه توحید بر فقر و فناست

جز که بر فقر و فنا نتوان نهادن این اساس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
  2. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  3. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
  4. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
  5. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
  6. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
  7. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.