پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

ای آخر هر اول و ای اول هر آخر

ای ظاهر هر باطن و وی باطن هر ظاهر

انوار جمال توست در دیده هر مومن

آثار جلال تست در سینه هر کافر

فی صورت اعیان و فی کسوت اکوان

فی سیرت انسان فی الناصر و الناضر

چون شکر توان کردن آنرا که بود خود را

هم منعم و هم ناعم، هم نعمت و هم شاکر

جز تو نبود ساجد جز تو نبود عابد

جز تو نبود شاهد جز تو نبود ذاکر

قد صارلنا فی وجهکم واله

قد طل لنا العقل فی حسنکم حایر

بی‌قوت و بی‌تابم بی‌قوت و خور خوابم

من طرفک یا سامر من عینک یا ساحر

بر مغربی آن ساقی چون ریخت می باقی

شد فانی و شد باقی شد غایب و شد حاضر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
  2. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
  3. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
  4. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  5. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
  6. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
  7. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
  8. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.