پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر

گفت کس را مکن از آمدنم هیچ خبر

گفتمش کی ز تو یابم اثری گفت آندم

که نماند ز تو در هر دو جهان هیچ اثر

گفتمش دیده من تاب جمالت دارد

گفت دارد چو شوم چشم ترا نور بصر

گفتمش هیچ نظر در تو توان کرد دمی

گفت آری چو شود جمله ذات تو نظر

گفتمش هیچ توان در تو رسیدن گفتا

در من آنکس برسد کاو کند از خویش گذر

گفتمش من چه ام و تو چه و عالم چیست

گفت من دانه ام و تو ثمر و کَون شجر

روی من بحر تجلی طلبد مظهر پاک

نیست خالی بجهان پاکتر از وی مظهر

گفتمش مغربیت در خور اگر هست بگو

گفت او روی مرا نیست بزخمی در خور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
  2. شمارهٔ ۱۰۱نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
  3. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
  4. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
  5. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  6. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
  7. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
  8. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.