پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر

میرسد دل را ازو هر لحظه الهامی دگر

کای دل سرگشته غیر از ما دلارامی مجوی

زانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر

از پی صیادی مرغ دل ما می نهد

خال زلفش هر زمانس دانه و دامی دگر

چوت توان هشیار بودن چون پیاپی می دهد

هر زمان ساقی شرابی دیگر از جامی دگر

گرچه اورا نیست آغازی و انجامی ولی

هر زمان داریم از او آغاز و انجامی دگر

در حقیقت هیچ نامی نیست او را گرچه او

مینهد مر خویش را هر لحظه ائ نامی دگر

دل بکامی از لب جانان کجا راضی شود

هر نفس خواهد کز او حاصل کند کامی دگر

هر که گامی بر هوای نفس ناسوتی نهد

در فضای نفس لاهوتی نهد گامی دگر

چون ز هر دشنام او یابم دعای هر نفس

کاشکی دادی مرا هر لحظه دشنامی دگر

گرچه ما مستغرق احسان و انعام وی ایم

میکنم از وی طلب هر ساعت انعامی دگر

جز رخ و زلفش که صبح و شام ارباب دلند

مغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
  2. شمارهٔ ۱۰۰نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
  3. شمارهٔ ۱۰۱نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
  4. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
  5. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
  6. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  7. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
  8. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.