پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار

گر دیده نباشد که کند حسن تو اظهار

خورشید جمال همه خوبان جهان را

از دیده عشاق بود گرمی بازار

خود آینه در دو جهان حسن ترا نیست

درگاه تجلی بجز از دیده نظار

آن روی که دیده است که او روی تو دیده است

نی نی که بدو هست منور همه ابصار

هر دیده ازو هر نفسی دیده جمالی

زو تازه شده هر نفسی دیده و دیدار

بر هر نظری کرده تجلی دگرگون

تا هر نظری زو نظری یافته هر بار

بر آینه دیده و دلِ اهل دلان را

زو جلوه پیاپی رسد اما نه به تکرار

روی تو یگانه است ولی گاه تجلی

بسیار نماید چو بود آینه بسیار

ای گشته نهان از دل و جان در تتق غیب

واستاده عیان برسر هر کوچه و بازار

خواهی که نماند بجهان مومن و کافر

اطفی بکن و پرده برانداز ز رخسار

حقا که اگر پرده ز روی تو برافتد

از غیر تو نه عین توان یافت نه آثار

گر باده از اینسان دهد آن ساقی سرمست

حقا که نماند بجهان یک دل هشیار

تا مهر تو بر مغربی اسرار بتابید

شد مغربی از پرتو او مشرق انوار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر
  2. شمارهٔ ۹۹ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
  3. شمارهٔ ۱۰۰نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
  4. شمارهٔ ۱۰۱نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
  5. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
  6. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
  7. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  8. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.