پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد

دمیده دیده مجنون رخ لیلی طلبد

هرکه او دیده بود چهره و بالای ترا

کی ز ایزد بدعا روضه و طوبی طلبد

در جهان ذرّه از خال رخت خالی نیست

کاو نه دیدار تو در جنّت اعلی طلبد

ما بدنیا طلبیدیم و بدیدیم عیان

زاهد گمشده آنرا که آنرا که بعقبی طلبد

معنی و صورت ما صورت معنی و دلست

چندا آنکه چنین صورت و معنی طلبد

جز که در مملکت فقر و فنا نتوان یافت

صوفی آنچیز که در فقر و فنا می طلبد

جان من در همه ذرّات جهان یافته است

آنچه موسی ز سر طور تجلی طلبد

در دوم مرتبه چون شکل الف میگردد

پس عجب نبود اگر کس الف از با طلبد

مغربی دیده بدست آر پس آنگه بطلب

حسن یوسف که شنیده است که اعمی طلبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲ایجمال تو در جهان مشهور
  2. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
  3. شمارهٔ ۹۴از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر
  4. شمارهٔ ۹۵دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
  5. شمارهٔ ۹۶ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار
  6. شمارهٔ ۹۷میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
  7. شمارهٔ ۹۸اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر
  8. شمارهٔ ۹۹ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.