پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد

بی مهر تو چون ذرّه هویدا نتوان شد

جز از لب تو جام لبالب نتوان خورد

جز در رخ تو واله و شیدا نتوان شد

تا موج تو ما را نکشد جانب دریا

از ساحل خود جانب دریا نتوان شد

تا جذبه او برنرباید من و ما را

هرگز نفسی بی من و بی ما نتوان شد

از مهر رخش سایه صفت پست نگشته

اندر پی آن قامت و بالا نتوان شد

در خلوتداگر دیده ز اغیار نشد پاک

از خلوت خود جانب صحرا نتوان شد

بی دیده نشاید بتماشا شدن ایدوست

تا دیده نباشد بتماشا نتوان شد

چون مغربی از مشرق و مغرب نرسیده

خورشید صفت مفرد و یکتا نتوان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱دل از بند من بیدل رها شد
  2. شمارهٔ ۹۲ایجمال تو در جهان مشهور
  3. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
  4. شمارهٔ ۹۴از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر
  5. شمارهٔ ۹۵دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
  6. شمارهٔ ۹۶ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار
  7. شمارهٔ ۹۷میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
  8. شمارهٔ ۹۸اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.