پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر

چشم بگشا و سواد فقر و کفر ما نگر

از سواد اینچنین کفر مجازی مردوار

سوی دارالملک از کفر حقیقی کن سفر

کفر باطل حق مطلق را بخود پوشیده نیست

کفر حق خودرا بخود پوشیده نیست ای پرهنر

تا تو در بند خودی حق را بخود پوشیده

با چنین کفری ز کفر ما کجا داری دگر

آنکه از سرچشمه کفر حقیقی آب خورد

بحر کفر هر دو عالم را تو پیشش چون نهر

چون بکلی یافت در شمس حقیقی مستتر

بدر گردید از ظهور نور خوشید آن قمر

کفر احمد چیست در شمس احد مخفی شدن

چیست طاها مظ۶ر کل ظهور نور خور

پس بگویید کاف کفر ما ز طاها برتر است

آنکه باشد از معانی و حقایق بهره ور

ایکه در بند قبول خاص و عامی روز و شب

کفر و ایمان را رها کن نام این معنی مبر

کفر و ایمان چون حجاب راه حقّند ای پسر

رو بسان مغربی از کفر و ایمان دگذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار
  2. شمارهٔ ۹۷میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
  3. شمارهٔ ۹۸اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر
  4. شمارهٔ ۹۹ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
  5. شمارهٔ ۱۰۰نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
  6. شمارهٔ ۱۰۱نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
  7. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
  8. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.