پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر

تا کشد هردم گیبان من از سویی دگر

دل نخواهم برد از دستش که آن جان جهان

دل همیجوید ز من هر دم بدلجویی دگر

چون تواندر راز آزادی زدن آنکس که یار

هر زمانش میکشد در بند گیسویی دگر

روی جمعیت کجا بیند بعمر خویشتن

آنکه باشد هر زمان آشفته روئی دگر

سر بمحراب از برای سجده کی آرد فرود

انکه دارد قبله هر دم طاق ابرویی دگر

من بیک رو چون شوم قانع که حسن روی او

مینماید هر دم از هر رو مرا روئی دگر

بر لب یکجو مجو آن سرو رعنا را که او

هر زمان باشد خرامان بر لب جوئی دگر

بر سر کویی نجنبی جلوه تا دیدیش رو

تا بحسن دیگری بینی تو در کویی دگر

با وجود آنکه اورا هیچ رنگ و بوی نیست

بینمش هردم برنگ دیگر و بویی دگر

گفته بودی مغربی را خوی ما باید گرفت

چون بگیرد چونکه دارد هر زمان خوئی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
  2. شمارهٔ ۹۶ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار
  3. شمارهٔ ۹۷میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
  4. شمارهٔ ۹۸اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر
  5. شمارهٔ ۹۹ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
  6. شمارهٔ ۱۰۰نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
  7. شمارهٔ ۱۰۱نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس
  8. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.