پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

رخ زیبای تو را آینه ای میباید

که رخت را بتو زانسان که توئی بنماید

چون نظری بر رخ زیبای تو می اندازم

حسن مجموعه تو در نظرم می آید

نیست مشاطه رویت بجز از دیده ما

حسن رخسار ترا دیده همی آراید

دیده از دیدن خوبان جهان بر بندد

هر که بر روی تو یک لحظه بگشاید

گوئیا حسن تو هر لحظه فزون می گردد

تا مرا از من و از هر دو جهان برباید

نیست دیدار تو را دیده ناشایسته

بهر دیدار توام دیده ی تو بنماید

مغربی تا شب هستی تو باقی باشد

نور خورشید من از مشرق جان برباید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷می حدیثی از لب ساقی روایت می کند
  2. شمارهٔ ۸۸سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
  3. شمارهٔ ۸۹بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
  4. شمارهٔ ۹۰دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
  5. شمارهٔ ۹۱دل از بند من بیدل رها شد
  6. شمارهٔ ۹۲ایجمال تو در جهان مشهور
  7. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
  8. شمارهٔ ۹۴از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.