پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

می حدیثی از لب ساقی روایت می کند

باده از سرمستی چشمش حکایت میکند

از حدیث مستی چشمش دلم سرمست شد

قصهمستان مگر تا چون سرایت میکند

در بدایت داشت جانم مشتی از جام لبش

در نهایت زان سبب میل بدایت میکند

دست زلفش گشت در تاراج ملک جان دراز

این تطاول بین که در شهر ولایت میکند

شکر ها دارد دلم از لعل شکر بار او

گرچه از زلف پریشانش شکایت میکند

چشم مست دلنوازش بین که در مستی خویش

جانب دلرا رعایت تا چه غایت میکند

این کفایت بین که پیش خدمت جانان بصدق

هر که یکدل می بود جانان کفایت میکند

هر کسی دارن از بهر حمایت جانبی

مغربی را چشم سرمستش حمایت میکند

آنکس که نهان بود ز ما آمد و ما شد

وانکس که ز ما بود و شما ما و شما شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
  2. شمارهٔ ۹۰دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
  3. شمارهٔ ۹۱دل از بند من بیدل رها شد
  4. شمارهٔ ۹۲ایجمال تو در جهان مشهور
  5. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
  6. شمارهٔ ۹۴از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر
  7. شمارهٔ ۹۵دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
  8. شمارهٔ ۹۶ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.