پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

ز دریا موج گوناگون برآمد

ز بیچونی برنگ چون برآمد

چو نیل از بهر موسی آب گردید

برای دیگران چون خون برآمد

که از هامون بسوی بحر شد باز

گهی از بحر بر هامون برآمد

چو زین دریای بیچون موج زن شد

حباب آسا بر او گردون برآمد

از این دریا بدین امواج هر دم

هزاران گوهر مکنون برآمد

چو یار آمد ز خلوتگاه بیرون

بهر نقشی درین بیرون برآمد

گهی در کسوت لیلی فرو شد

گهی از صورت مجنون برآمد

بصد دستان نگارم داستان شد

بصد افسانه و افسون برآمد

بدین کسوت که می بینیش اکنون

یقین میدان که هم اکنون برآمد

بمعنی هیچ دیگرگون نگردیدد

بصورت گرچه دیگرگون برآمد

چو شعر مغربی در هر لباسی

بغایت دلبر و موزون برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
  2. شمارهٔ ۸۹بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
  3. شمارهٔ ۹۰دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
  4. شمارهٔ ۹۱دل از بند من بیدل رها شد
  5. شمارهٔ ۹۲ایجمال تو در جهان مشهور
  6. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
  7. شمارهٔ ۹۴از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر
  8. شمارهٔ ۹۵دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.