پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد

مجرد از غم و شادی و کفر و دین باشد

بود ز کفر و ز اسلام بی خبر آن دل

که زلف و روی تواش روز شب قرین باشد

خود ز بهر تفاخر ز خرمن آن کس

که خوشه چین تو بوده است خوشه چین باشد

کجا به ملک سلیمان و خاتمش نگرم

مرا که مملکت فقر درّ نگین باشد

مرا که جنت دیدار در درّ درون دلست

چه التفات بدیدار حور عین باشد

کجا ز لذت دیدار او خبر یابی

ترا که میل به شیر و با انگبین باشد

به پیش دیده ی ما غیر و عین هردو یکیست

نظر بعین کند هر که با یقین باشد

بدوز دیده ز غیر آنگهی بعین نگر

بعین کی نگرد هر که غیر بین باشد

بیا و دیده از مغربی بوان ستان

ببین که هرچه بگفت او چنین، چنین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد
  2. شمارهٔ ۸۱دلی دارم که در روی غم نگنجد
  3. شمارهٔ ۸۲مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد
  4. شمارهٔ ۸۳اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشد
  5. شمارهٔ ۸۴مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد
  6. شمارهٔ ۸۵رخ زیبای تو را آینه ای میباید
  7. شمارهٔ ۸۶ز دریا موج گوناگون برآمد
  8. شمارهٔ ۸۷می حدیثی از لب ساقی روایت می کند
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.